جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to own up
[phrase form: own]
01
اعتراف کردن, به گردن گرفتن، اقرار کردن
to confess and take responsibility for one's mistakes
Transitive: to own up to one's mistakes
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
own
زمان حال
own up
سومشخص مفرد
owns up
وجه وصفی حال
owning up
گذشته ساده
owned up
اسم مفعول
owned up
مثالها
Rather than hiding it, she owned up to accidentally deleting the important files.
به جای پنهان کردن آن، او اعتراف کرد که فایلهای مهم را به طور تصادفی حذف کرده است.



























