جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to overrate
01
به چیزی بیش از حد بها دادن, بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن
to give something or someone more credit than is deserved
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
overrate
سومشخص مفرد
overrates
وجه وصفی حال
overrating
گذشته ساده
overrated
اسم مفعول
overrated
مثالها
He tends to overrate his own abilities, which sometimes leads to mistakes.
او تمایل دارد که تواناییهای خود را بیش از حد ارزیابی کند، که گاهی منجر به اشتباهات میشود.
درخت واژگانی
overrated
overrate
rate



























