جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Accomplishment
01
دستاورد, موفقیت
a desired and impressive goal achieved through hard work
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
accomplishments
مثالها
Graduating with honors was a significant accomplishment for Sarah after years of dedicated study.
فارغالتحصیلی با افتخار پس از سالها مطالعه اختصاصی، یک دستاورد قابل توجه برای سارا بود.
02
مهارت, استعداد
a skill, talent, or ability developed through practice, training, or experience
مثالها
Public speaking is an accomplishment she honed over years.
سخنرانی عمومی یک دستاورد است که او در طول سالها آن را پرورش داده است.
درخت واژگانی
nonaccomplishment
accomplishment
accomplish



























