جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Overpass
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
overpasses
02
پاس بیش از حد, پاس خیلی بالا
a situation in which a volleyball player accidentally sets the ball too close to the net, making it easy for the opposing team to attack
مثالها
The team needs to work on minimizing overpasses during practice.
تیم باید روی به حداقل رساندن اورپاسها در طول تمرین کار کند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
overpass
pass



























