جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to outpace
01
در سرعت پیشی گرفتن
to surpass, exceed, or move faster than someone or something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
outpace
سومشخص مفرد
outpaces
وجه وصفی حال
outpacing
گذشته ساده
outpaced
اسم مفعول
outpaced
مثالها
In the race, the sprinter managed to outpace all competitors and secure the victory.
در مسابقه، دونده سرعت توانست از همه رقبا سبقت بگیرد و پیروزی را تضمین کند.
درخت واژگانی
outpace
out
pace



























