جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to outlay
01
خرج کردن, سرمایه گذاری کردن
to spend or invest money or resources for a particular purpose
Transitive: to outlay money or resources
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
outlay
سومشخص مفرد
outlays
وجه وصفی حال
outlaying
گذشته ساده
outlaid
اسم مفعول
outlaid
مثالها
Individuals may strategically outlay money for education to invest in their future.
افراد میتوانند به صورت استراتژیک برای آموزش هزینه کنند تا در آینده خود سرمایهگذاری نمایند.
Outlay
01
هزینه, سرمایهگذاری
the expenditure of money for a particular purpose
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
outlays
مثالها
Budget planning involves careful consideration of outlay.
برنامهریزی بودجه شامل در نظر گرفتن دقیق هزینه میشود.
02
هزینه
the sum of money spent
مثالها
She tracked her outlay for groceries each month.
او هزینههای خود را برای خرید مواد غذایی هر ماه پیگیری کرد.
درخت واژگانی
outlay
out
lay



























