جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Organist
01
ارگنواز, نوازنده ارگ
a musician who plays the organ
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
organists
مثالها
The organist performed a stunning piece during the church service.
ارگنواز در طول مراسم کلیسا یک قطعه خیرهکننده اجرا کرد.
درخت واژگانی
organist
organ



























