جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Auntie
01
عمه, خاله
the sister of your father or mother; the wife of your uncle
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
aunties
02
عمه, عمو
an older gay man, often flamboyant or theatrical
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
That auntie waved dramatically to everyone entering the room.
آن عمه به همه کسانی که وارد اتاق میشدند، بهطور نمایشی دست تکان داد.



























