جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
newly
مثالها
The building was newly constructed and opened to the public.
ساختمان تازه ساخته شده و به روی عموم باز شد.
مثالها
After her sabbatical, she felt newly energized to work.
پس از مرخصی استعلاجی خود، او برای کار دوباره پرانرژی احساس کرد.
2.1
تازه, به روشی جدید
with a fresh approach
مثالها
We must newly assess the risks before making a decision.
ما باید قبل از تصمیمگیری، ریسکها را دوباره ارزیابی کنیم.
درخت واژگانی
newly
new



























