mush
mush
məʃ
مِش
/mˈʌʃ/

تعریف و معنی "mush"در زبان انگلیسی

Mush
01

یک سفر با سورتمه سگ, مسافرت با سورتمه‌ای که توسط سگ‌ها کشیده می‌شود

a journey by dogsled
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
mushes
02

نوشته یا موسیقی بیش از حد شیرین و احساساتی, احساساتی بودن

writing or music that is excessively sweet and sentimental
03

فرنی ذرت, پولنتا

cornmeal boiled in water
04

خمیر نرم, توده نرم

any soft or soggy mass
to mush
01

مسافرت با سورتمه سگ, حرکت با سورتمه سگ

travel with a dogsled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
mush
سوم‌شخص مفرد
mushes
وجه وصفی حال
mushing
گذشته ساده
mushed
اسم مفعول
mushed
02

رانندگی کردن (یک تیم سگ یا سورتمه سگ), هدایت کردن (یک گروه سگ یا سورتمه)

drive (a team of dogs or a dogsled)
mush
01

ماش، تیم! بزن بریم., بریم، تیم! شروع کنیم.

used to instruct sled dogs to start pulling or to increase their pace while pulling a sled
مثال‌ها
Mush, around the bend!
ماش, دور پیچ!
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه