جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
munificent
01
سخاوتمند, بخشنده، کریم
showing generosity in respect of one's possessions, such as time, money, etc.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most munificent
شکل تفضیلی
more munificent
درجهپذیر
مثالها
His munificent support for the arts earned him widespread acclaim and gratitude.
حمایت سخاوتمندانه او از هنرها برایش تحسین و قدردانی گسترده به ارمغان آورد.
درخت واژگانی
munificently
munificent
munific



























