جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to mow
01
کوتاه کردن (علف), چیدن، هرس کردن
to cut grass, wheat, etc. with a gardening machine or handheld tools, such as a scythe
Transitive: to mow vegetation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
mow
سومشخص مفرد
mows
وجه وصفی حال
mowing
گذشته ساده
mowed
اسم مفعول
mowed
مثالها
The farmer used a tractor to efficiently mow the large field of wheat.
کشاورز از تراکتور برای درو کردن مزرعه بزرگ گندم به طور موثر استفاده کرد.
Mow
01
انبار کاه, محل نگهداری یونجه
a loft in a barn where hay is stored
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
mows
درخت واژگانی
mower
mow



























