جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mortified
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most mortified
شکل تفضیلی
more mortified
درجهپذیر
مثالها
He looked mortified after tripping on stage in front of everyone.
او پس از زمین خوردن روی صحنه در مقابل همه، شرمسار به نظر میرسید.
02
مرده بافت, دچار مرگ بافت
suffering from tissue death
03
شرمسار, تحقیر شده
feed pigs
درخت واژگانی
mortified
mortify
mort



























