جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Moonbeam
01
پرتوی ماه, ماهتاب
a shaft or ray of light that originates from the moon
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
moonbeams
مثالها
The children danced in the moonbeams, their silhouettes casting long shadows on the grassy field.
کودکان در نور ماه رقصیدند، سایههایشان سایههای بلندی روی زمین چمنزار انداخت.
درخت واژگانی
moonbeam
moon
beam



























