جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Monotony
01
یکنواختی
the constant lack of change and variety that is boring
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Listening to the same playlist every day created a feeling of monotony during his workouts.
گوش دادن به همان لیست پخش هر روز باعث ایجاد احساس یکنواختی در طول تمرینات او شد.
02
یکنواختی, همسانی
constancy of tone or pitch or inflection



























