جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
molten
01
ذوب شده, مایع شده به دلیل دمای بالا
heated to a liquid state due to high temperatures
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
The blacksmith poured molten iron into the mold to create the desired shape.
آهنگر آهن ذوب شده را در قالب ریخت تا شکل مورد نظر را ایجاد کند.



























