جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mixer
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
mixers
مثالها
She used a mixer to whip cream until it formed stiff peaks for the dessert.
او از یک میکسر برای زدن خامه استفاده کرد تا اینکه برای دسر قلههای سفت تشکیل داد.
02
میکسر صوتی, میکسر صدا
a device that combines two or more input signals into a single output signal
مثالها
The audio mixer balanced the vocals and instruments.
میکسر صوتی، صداها و سازها را متعادل کرد.
03
نوشیدنی مخلوط (ترکیب نوشیدنیهای غیرالکلی با الکل)
a nonalcoholic drink, such as soda or juice, used to dilute or complement alcoholic spirits
مثالها
He ordered rum with a lemon mixer.
او رام را با یک میکسر لیمو سفارش داد.
04
مراسم آشنایی, رویداد اجتماعی
a gathering designed to encourage social interaction
مثالها
The university hosted a freshman mixer.
دانشگاه یک میکسر برای دانشجویان سال اول میزبانی کرد.
درخت واژگانی
remixer
mixer
mix



























