جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to misjudge
01
اشتباه قضاوت کردن, قضاوت غلط کردن
to form an incorrect opinion or assessment about someone or something
Transitive: to misjudge sb/sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
misjudge
سومشخص مفرد
misjudges
وجه وصفی حال
misjudging
گذشته ساده
misjudged
اسم مفعول
misjudged
مثالها
I misjudged her abilities, and she performed much better than I expected.
من تواناییهایش را اشتباه قضاوت کردم، و او خیلی بهتر از آنچه انتظار داشتم عمل کرد.
درخت واژگانی
misjudge
judge



























