جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Misdeed
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
misdeeds
مثالها
The company fired him for his repeated misdeeds.
شرکت به دلیل کارهای نادرست مکرر او را اخراج کرد.
درخت واژگانی
misdeed
deed



























