جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to miscast
01
بازیگر نامناسبی را برای یک نقش انتخاب کردن
to assign the roles of a play, motion picture, etc. to unsuitable actors
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
miscast
سومشخص مفرد
miscasts
وجه وصفی حال
miscasting
گذشته ساده
miscast
اسم مفعول
miscast
مثالها
By the time they realized it, they had already miscast the key role.
تا زمانی که متوجه شدند، آنها قبلاً نقش کلیدی را به اشتباه انتخاب کرده بودند.
درخت واژگانی
miscast
cast



























