جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
at once
collocation
اطلاعات دستوری
مقایسهناپذیر
مثالها
He addressed the issue at once to prevent further complications.
او بلافاصله به مسئله پرداخت تا از عوارض بیشتر جلوگیری کند.
02
بلافاصله, همزمان
occurring or happening simultaneously
مثالها
She answered the phone and started writing notes at once.
او به تلفن پاسخ داد و بلافاصله شروع به نوشتن یادداشت کرد.



























