جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Might
01
نیرو, قدرت
physical strength
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
02
قدرت, نیرو
the influence, control, or power that comes from status, money, or position
مثالها
They feared the might of the wealthy businessman.
آنها از قدرت تاجر ثروتمند میترسیدند.
might
01
ممکن بودن
used to express a possibility
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
might
سومشخص مفرد
might
مثالها
She might attend the party if she finishes her work on time.
او ممکن است در مهمانی شرکت کند اگر کارش را به موقع تمام کند.
02
اجازه داشتن, ممکن بودن (شکل گذشته فعل may)
used to give or ask for permission
مثالها
Might we use your conference room for our meeting tomorrow?
آیا میتوانیم از سالن کنفرانس شما برای جلسه فردا استفاده کنیم؟
03
بهتر بودن (برای پیشنهاد دادن چیزی بهطور مؤدبانه)
used to bring up a suggestion in a polite manner
درخت واژگانی
mighty
might



























