جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Magnifying glass
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
magnifying glasses
مثالها
She held the magnifying glass over the map to read the small print more easily.
او ذرهبین را روی نقشه نگه داشت تا نوشتههای کوچک را راحتتر بخواند.



























