جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lumbering
01
سلانه و سنگین
moving slowly or in an awkward way because of being heavy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most lumbering
شکل تفضیلی
more lumbering
درجهپذیر
مثالها
He had a lumbering figure, his large frame filling the doorway.
او یک هیکل دست و پا چلفتی داشت، قاب بزرگش درگاه را پر میکرد.
Lumbering
01
تجارت چوب, برش یا آماده سازی یا فروش چوب
the trade of cutting or preparing or selling timber
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
درخت واژگانی
lumbering
lumber



























