جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Lowbrow
01
فرد بیفرهنگ, شخص غیرفکری
a person who lacks interest in intellectual or cultural matters
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
lowbrows
مثالها
He's a bit of a lowbrow—he'd rather watch reality TV than read a novel.
او کمی بیفرهنگ است—ترجیح میدهد تلویزیون واقعیت تماشا کند تا اینکه رمان بخواند.
lowbrow
01
عامهپسند, سطح پایین
lacking sophistication or cultural depth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most lowbrow
شکل تفضیلی
more lowbrow
درجهپذیر
مثالها
The comedy was criticized for its lowbrow humor and predictable punchlines.
کمدی به دلیل طنز پست و جوکهای قابل پیشبینی آن مورد انتقاد قرار گرفت.
درخت واژگانی
lowbrow
low
brow



























