جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Karma
01
نتیجه اعمال
a belief that one will get the reward or face the consequences of one's good or bad actions
مثالها
She believes in karma, so she always tries to treat others with kindness and respect.
او به کارما اعتقاد دارد، بنابراین همیشه سعی میکند با دیگران با مهربانی و احترام رفتار کند.
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
She sought to perform virtuous actions to improve her karma.
او سعی کرد اعمال نیکو انجام دهد تا کارما خود را بهبود بخشد.



























