جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
jittery
01
عصبی, بیقرار
having nervous or jerky movements
مثالها
He poured the coffee with a jittery hand, spilling some on the counter.
او قهوه را با دستی لرزان ریخت، مقداری از آن روی پیشخوان ریخت.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
عصبی, بیقرار