جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Der Zufall
01
اتفاق, تصادف، پیش آمد، تقارن
Ein unerwartetes Ereignis ohne Absicht oder Plan
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل ملکی
Zufalls
شکل جمع
Zufälle
مثالها
Durch Zufall fand er das verlorene Buch.
تصادفاً، او کتاب گمشده را پیدا کرد.



























