جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
zerspringen
01
خرد شدن, متلاشی شدن
Plötzlich in viele kleine Teile brechen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
zer
فعل پایه
springen
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
zerspringe
سومشخص مفرد
zerspringt
وجه وصفی حال
zerspringend
گذشته ساده
zersprang
اسم مفعول
zersprungen
مثالها
Die Autoscheibe ist bei -20 ° C zersprungen.
شیشه ماشین در دمای -20 درجه سانتیگراد خرد شد.



























