جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
zerfließen
01
آب شدن, ذوب شدن
Flüssig werden und sich ausbreiten
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
بیقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
zer
فعل پایه
fließen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
zerfließe
سومشخص مفرد
zerfließt
وجه وصفی حال
zerfließend
گذشته ساده
zerfloss
اسم مفعول
zerflossen
مثالها
Die Eiswürfel sind im Glas zerflossen.
تکههای یخ در لیوان ذوب شدهاند.



























