جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
widmen
01
وقف چیزی کردن, صرف چیزی کردن
Sich vollständig und mit Hingabe einer Person, Tätigkeit oder Sache zuwenden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
widme
سومشخص مفرد
widmet
وجه وصفی حال
widmend
گذشته ساده
widmete
اسم مفعول
gewidmet
مثالها
Der Künstler widmete sein Leben der Malerei.
هنرمند زندگی خود را به نقاشی اختصاص داد.



























