جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
weise
01
خردمند, خردمندانه
Von großer Erfahrung und Einsicht geprägt
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
am weisesten
شکل تفضیلی
weiser
درجهپذیر
صرفپذیر
مثالها
Eine weise Entscheidung braucht Zeit.
یک تصمیم خردمندانه به زمان نیاز دارد.
Die Weise
01
شیوه, نحو، گونه
Die Art und Form, wie etwas geschieht oder getan wird
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Weise
شکل جمع
Weisen
مثالها
Ändere deine Weise, mit Stress umzugehen.
تغییر دهید روش برخورد خود با استرس را.
02
آهنگ کوتاه, ملودی ساده
Eine kurze, volkstümliche Melodie
مثالها
Die Weise dieses Liedes ist uralt.
ملودی این آهنگ باستانی است.



























