جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Der Verzug
01
تاخیر, معطلی
Eine verspätete Handlung oder Lieferung
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل ملکی
Verzugs
شکل جمع
Verzüge
مثالها
Wegen Verzug wurde das Projekt verlängert.
به دلیل تأخیر، پروژه تمدید شد.
02
کودک محبوب, کودک موردعلاقه
ein Kind, das besonders bevorzugt oder liebevoll behandelt wird
مثالها
Das jüngste Kind war der Verzug der Großmutter.
کوچکترین کودک نوازششده مادربزرگ بود.



























