جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
verhindern
01
جلوگیری کردن, پیشگیری کردن، مهار کردن
Etwas Unerwünschtes stoppen oder unmöglich machen, bevor es geschieht
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
ver
فعل پایه
hindern
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
verhindere
سومشخص مفرد
verhindert
وجه وصفی حال
verhindernd
گذشته ساده
verhinderte
اسم مفعول
verhindert
مثالها
Impfungen können Krankheiten verhindern.
واکسیناسیونها میتوانند بیماریها را جلوگیری کنند.



























