جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
untersagen
01
ممنوع کردن, منع کردن
Etwas offiziell oder mit Autorität verbieten
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
untersage
سومشخص مفرد
untersagt
وجه وصفی حال
untersagend
گذشته ساده
untersagte
اسم مفعول
untersagt
مثالها
Die Stadt untersagt das Rauchen in öffentlichen Parks.
شهر ممنوع کردن سیگار کشیدن در پارکهای عمومی را.



























