جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
schwinden
01
کاهش یافتن, محو شدن، از میان رفتن
Allmählich weniger oder schwächer werden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
بیقاعده
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
schwinde
سومشخص مفرد
schwindet
وجه وصفی حال
schwindend
گذشته ساده
schwand
اسم مفعول
geschwunden
مثالها
Seine Geduld schwand schnell.
صبر او به سرعت کم شد.



























