جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sammeln
01
جمع کردن, جمعآوری کردن
Dinge oder Informationen zusammenbringen und behalten
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
sammele
سومشخص مفرد
sammelt
وجه وصفی حال
sammelnd
گذشته ساده
sammelte
اسم مفعول
gesammelt
مثالها
Wir sammeln Geld für arme Kinder.
ما برای کودکان فقیر پول جمعآوری میکنیم.



























