جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Das Misslingen
01
ناکامی, شکست
Der Zustand, wenn etwas nicht erfolgreich ist oder nicht das gewünschte Ergebnis bringt
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
خنثی
شکل ملکی
Misslingens
مثالها
Das Misslingen des Experiments überraschte die Wissenschaftler.
شکست آزمایش دانشمندان را شگفتزده کرد.
misslingen
01
شکست خوردن, با شکست مواجه شدن
Nicht erfolgreich sein
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
بیقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
miss
فعل پایه
lingen
فعل کمکی
sein
اولشخص مفرد
misslinge
سومشخص مفرد
misslingt
وجه وصفی حال
misslingend
گذشته ساده
misslang
اسم مفعول
misslungen
مثالها
Der Versuch ist ihm leider misslungen.
متأسفانه، تلاش برای او ناموفق بود.



























