جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lieben
01
دوست داشتن, عاشق بودن
Starke Zuneigung für jemanden oder etwas haben
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
liebe
سومشخص مفرد
liebt
وجه وصفی حال
liebend
گذشته ساده
liebte
اسم مفعول
geliebt
مثالها
Er liebt Schokolade.
او شکلات را دوست دارد.
02
همبستر شدن, نزدیکی کردن
Sexuell intim sein
مثالها
Das Paar liebt sich oft.
زوج اغلب عشقبازی میکنند.



























