جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lesen
01
خواندن, مطالعه کردن
Geschriebenes mit den Augen erfassen und verstehen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
lese
سومشخص مفرد
liest
وجه وصفی حال
lesend
گذشته ساده
las
اسم مفعول
gelesen
مثالها
Sie liest gern Zeitungen.
او دوست دارد روزنامهها را بخواند.
02
خواندن, تشخیص دادن
Aus Geschriebenem Informationen entnehmen
مثالها
Der Arzt liest die Laborwerte.
پزشک نتایج آزمایشگاه را میخواند.
03
برداشتن, دستچین کردن
Früchte oder Pflanzen sammeln
مثالها
Im Herbst lesen sie Trauben.
در پاییز، آنها انگور میچینند.



























