جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
klagen
[past form: klagte]
01
شکایت کردن, نالیدن
Eine Beschwerde vor Gericht oder bei einer Behörde vorbringen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
klage
سومشخص مفرد
klagt
وجه وصفی حال
klagend
گذشته ساده
klagte
اسم مفعول
geklagt
مثالها
Viele Kunden klagen über schlechten Service.
بسیاری از مشتریان از خدمات بد شکایت میکنند.



























