جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
kaputtmachen
01
خراب کردن
Etwas zerstören oder funktionsunfähig machen
مثالها
Die Kinder haben aus Versehen die Lampe kaputtgemacht.
بچهها به طور تصادفی چراغ را شکستند.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خراب کردن