جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Die Herrschaft
01
حکومت, تسلط، فرمانروایی
Die Macht oder Kontrolle über ein Land oder Volk
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Herrschaft
شکل جمع
Herrschaften
مثالها
Die Herrschaft des Königs dauerte viele Jahre.
حکومت پادشاه سالهای زیادی طول کشید.
02
قدرت, توانایی
die Fähigkeit, etwas zu beherrschen, zu kontrollieren oder zu meistern
مثالها
Er verlor die Herrschaft über seine Gefühle.
او کنترل بر احساساتش را از دست داد.



























