جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hals über kopf
01
شتابزده, بدون تأمل، بیدرنگ
Sehr schnell und unüberlegt handeln
اطلاعات دستوری
مقایسهناپذیر
مثالها
Sie ist hals über Kopf umgezogen, ohne alles zu planen.
او با عجله نقل مکان کرد، بدون اینکه همه چیز را برنامهریزی کند.



























