جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
großflächig
01
پهناور, وسیع، بزرگ
Über eine große Fläche verteilt
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
am großflächigsten
شکل تفضیلی
großflächiger
درجهپذیر
صرفپذیر
مثالها
Der Künstler arbeitet oft mit großflächigen Farbflächen.
هنرمند اغلب با زمینههای رنگی در مقیاس بزرگ کار میکند.



























