جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
grillieren
[past form: grillierte]
01
کبابی کردن, باربیکیو کردن
Fleisch oder andere Lebensmittel über direkter Hitze garen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
grilliere
سومشخص مفرد
grilliert
وجه وصفی حال
grillierend
گذشته ساده
grillierte
اسم مفعول
grilliert
مثالها
Im Sommer grillieren die Schweizer oft Cervelats.
در تابستان، سوئیسیها اغلب سوسیسهای سرولات را کباب میکنند.



























