جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fließend
01
[آب] جاری, [آب] شیر
In Bewegung
مثالها
Seine Designlinien waren wie fließendes Wasser.
خطوط طراحی او مانند آب جاری بود.
02
شیوا, سلیس
Ohne Unterbrechungen oder Stockungen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
درجهپذیر
صرفپذیر
مثالها
Seine fließende Rede beeindruckte alle.
سخنرانی روان او همه را تحت تأثیر قرار داد.



























