جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brechen
01
شکستن
Etwas zerbricht in zwei oder mehr Teile durch Druck oder Kraft
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
breche
سومشخص مفرد
bricht
وجه وصفی حال
brechend
گذشته ساده
brach
اسم مفعول
gebrochen
مثالها
Das Kind hat den Stock gebrochen.
کودک چوب را شکست.



























