جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Der Brauch
01
رسم, سنت
Eine Tradition oder Gewohnheit, die in einer Gemeinschaft üblich ist
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل ملکی
Brauch(e)s
شکل جمع
Bräuche
مثالها
In vielen Ländern gibt es den Brauch, zu Silvester Feuerwerk zu machen.
در بسیاری از کشورها، عرف آتشبازی در شب سال نو وجود دارد.



























