جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
blenden
01
چشم را زدن, دید را مختل کردن
Durch starkes Licht vorübergehend die Sicht beeinträchtigen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
blende
سومشخص مفرد
blendet
وجه وصفی حال
blendend
گذشته ساده
blendete
اسم مفعول
blenden
مثالها
Die Schneefläche blendet bei Sonnenschein.
سطح برفی در نور خورشید خیرهکننده است.



























